Friday, 19 March 2010

تست - Test

سرگیجه رو اولین بار در سانتا کروز کالیفرنیا دیدم جایی نزدیک محل اقامت هیچکاک. وقتی سال 1958 برای اولین بار آن را پخش کردند ، به دلیلی از تماشایش غافل مانده بودم و تا اوایل دهه ی 1980 یعنی اندک زمانی پس از مرگ هیچکاک ، دیگر پخش مجدد نشد. حالا که برای دومین بار پخش مجدد کرده اند ، چهل سال پس از زمان ساختش ، در زمان مجدد به نظر می رسد که این فیلم هنوز قدرت و زیبایی اولیه اش را حفظ کرده است. در واقع تماشای دوباره ی آن روی پرده ی بزرگ همراه با تماشاگران باعث شد بیش از گذشته متقاعد شوم که این فیلم بزرگ ترین فیلم استاد است، و حتی از روانی هم تاثیرش با دوام تر است. همچنین به نظر می رسد این فیلم به شکل مرعوب کننده ای شخصی ترین فیلم هیچکاک است.سرگیجه براساس رمان کوتاهی از پیتر بوالو و توماس نارسژاک ساخته شده. این دو نویسنده ی رمان های معمایی فرانسویی بودن ، و به گفته ی تروفو در گفتگویی که سال 1967 با هیچکاک انجام داد ، به قصد مجذوب کردن هیچکاک این رمان را نوشته بودند. در واقع آنها شنیده بودند که هیچکاک از بابت نخریدن امتیاز فیلم قبلیشان ، "شیطان صفتان" که هانری ژرژ کلوزو آن راه به فیلم برگرداند پشیمان است. بنابراین تصمیم گرفته بودند کتاب بعدیشان ار برای هیچکاک بنویسند. هیچکاک هم امتیاز کتاب را خرید و بر اساسش سرگیجه را ساخت. البته او در هنگام کار تغییرات مهمی را در داستان داد. مکان ماجرا از پاریس و مارسی به سان فرانسیسکو منتقل شد و همانطور هم که خود هیچکاک هم اشاره کرده ، در فیلم پیش از آنکه اسکاتی در یابد مادلین و جولی یک نفرند ، این موضوع برای تماشاگر آشکار می شود. نتیجه اینکه در نیمه ی دوم فیلم به جای حس غافلگیری و شوک(برای آشکار شدن حقیقت) ، حس تعلیق حاکم می شود: «اگر اسکاتی بفهمد چه می کند؟». در رویکرد هیچکاک به تریلر(فیلم های هیجان انگیز) ، تفاوت میان تعلیق (تماشاگر به نمایندگی قربانی فریب خورده ، حقیقت را می داند و نگران است چه روی خواهد داد) و معما(تماشاگر حقیقت را نمی داند) مسئله ای اساسی به حساب می آید. این موضوع برای بوالو-نارسژاک نیز مهم است و آنها در کتاب "رمان پلیسی(1962)" به آن پرداخته اند. آنان می نویسند که در دهه ی 1940 رمان کاراگاهی ، تحت تاثیر سینما به تدریج از معما به تعلیق روی آورد ، و همین باعث شد به جای کاراگاه ، «قربانی» شخصیت محوری رمان شود.آنها این تغییر را به داستان کرنل وولریچ که مبنای فیلم "پنجره ی عقبی" قرار گرفت ربط می دهند